تبليغاتX
.:: دل نوشته های چند دانشجو ::.

.:: دل نوشته های چند دانشجو ::.
.:: برای تازه شدن دیر نیست ::. 
قالب وبلاگ

از سال 1999 ميلادي، 188 كشور جهان روز 21 فوريه (سوم اسفندماه) را به عنوان روز جهاني زبان مادري شناختهاند.جالب توجه است كه روز جهاني زبان مادري با پيشنهاد و پي گيريهاي دولت و مسئولين كشور بنگلادش و توسط اعضاي سازمان آموزشي ؛علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) به تصويب رسيده است. در اين روز دولت و مردم اكثر كشورهاي جهان براي تكريم و بزرگداشت زبان مادري خويش مراسم خاصي برگزار ميكنند. اين روز جهاني در واقع از همان زماني رقم خورد كه تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي بنگلادش در اعتراض به تحيمل زبان اردو به عنوان زبان رسمي و ديواني بنگلادش (پاكستان شرقي آن زمان) و با هدف به رسميت شناساندن زبان مادري خود يعني «بنگلا»،در خلال تظاهراتي در محوطه ي دانشگاه داكا به شهادت رسيدند و اساس استقلال وطن خويش را بر پايه تكريم زبان مادري خويش قرار دادند.و در واقع شعار و پايه انقلاب مردم بنگلادش براي كسب استقلال را حمايت و دفاع از زبان مادري شكل داد. از اين روست كه نقش «زبان» در استقلال اين كشور جايگاهي برجسته و ممتاز داشته است. مردم بنگلادش براي حفظ زبان مادري خويش در 21 فوريه سال 1952(دوم اسفند ماه 1332) شهدايي را تقديم كردهاند. آنان در برابر حكومت مركزي پاكستان غربي كه بر پاكستان شرقي (بنگلادش فعلي) تسلط داشته و زبان اردو را بر مردمان اين منطقه تحميل كرده بود، ايستادگي كردند و باعث شدند تا زبان «بنگلا» به عنوان زبان مادري آنان همچنان زنده بماند. 
امارت «شهيدمنار» يادمان اين رخداد ويژه و ماندگار است. اين يادمان كه از بناهاي ملي و مورد احترام مردم بنگلادش مي باشد در نزديكي دانشگاه داكا ؛در مركز اين شهر بنا شده است،كه همه ساله از آخرين ساعات روز 20 فوريه شاهد حضور انبوه مردم است. مقامات، مسئولان، دانشگاهيان، و بزرگان حزبي و غير حزبي نيز از ساعات اوليه روز 21 فوريه (نيمه شب) در محل مزبور حضور مييابند. ابتدا رئيس جمهور و رئيس دولت و به دنبال آن رهبران احزاب، اعضاي هيات دولت، رئيس و نمايندگان مجلس، سفراي كشورهاي خارجي، و گروهها و دستجات مردم بر سر يادمان شهيد منار حضوريافته و آن را گلباران مي كنند. اين برنامه چنان با استقبال مردمي و دولتي مواجه ميشود كه حدود 12 ساعت (از 12 نيمه شب تا حدود ساعت 12 ظهر روز 21 فوريه) ادامه مييابد و مردم گروه گروه با پاهاي برهنه (به نشان احترام) و در صفوف چند كيلومتري به سوي اين يادمان حركت كرده و به نثار گل ميپردازند.
در سال 1952 در چنين روزي دانشجويان دانشگاه داكا به خيابانها ريخته و در اعتراض به حاكمان پاكستاني تقاضاي استقلال زبان بنگلا و اعلام آن به عنوان زبان رسمي كشور را نمودند. دانشجويان، زبان اردو را كه پاكستان مركزي قصد داشت آن را در بنگلادش رايج كند، تحميلي دانسته و خواستار مقابله با اين اقدام شدند.
دانشجويان زيادي در آن روز با آتش سلاحهاي گرم پليس به خاك و خون كشيده شده و شهيد شدند. ولي به هرحال اين اقدام دانشجويان باعث شد تا زبان بنگلا در سال 1956مجددا به رسميت شناخته شود. در واقع ادامه اين شهامت و ايستادگي پس از 9 ماه جنگ آزادي بخش در سال 1971 منتج به استقلال بنگلادش از اسلام آباد شد.
مراسم روز ملي زبان پس از استقلال (1971) در 21 فوريه هر سال در بنگلادش با شكوه خاص برگزار ميگشت تا اين كه در 17 نوامبر 1998 سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد «يونسكو» پيشنهاد كشور بنگلادش براي اعلام 21 فوريه به عنوان «روز بين المللي زبان مادري»راپذيرفت و 188 كشور عضو يونسكو به آن راي داده و آن را تاييد كردند.(1)
21 فوريه در كشور بنگلادش تعطيل عمومي بوده و پرچم ملي در مراكز دولتي، موسسات آموزشي، محلهاي تجاري و ساختمانهاي خصوصي به صورت نيمه افراشته در ميآيد.
به همين مناسبت هم اكنون سمينارها، نشستها، سمپوزيمها و برنامههاي گوناگوني توسط سازمانهاي دولتي و غير دولتي و احزاب به صورت مستقل در سرتاسر جهان برگزار ميگردد.اكثر كشورهاي جهان روز 21 فوريه را در تقويم رسمي خويش به عنوان روز زبان مادري درج نموده اند.
يكي از هويت هاي عميق و اصيل هر انسان هويت زباني اوست و اولين ارتباط زباني انسانها زبان مادري آنان مي باشد.از ابتدائي ترين حقوق هر انسان اين است كه به زبان خودش صحبت كند ؛بنويسد و بخواند .
ب قول هايدگر ؛فيلسوف آلماني ؛زبان مادري قلب؛احساس و الهام است.بنابراين كساني كه با زبان مادري درمي افتند در واقع با عميق ترين جنبه هويت آنان مبارزه مي كنند و پيروز نخواهند شد.
در ايران از دوره مشروطه تا كنون زبان فارسي ذبان رسمي كشور است و بعد از وقوع انقلاب شگوهمند اسلامي در قانون اساسي حق آموزش زبان مادري اقوام ساكن در كشور به رسميت شناخته شده است. در اصل 15 قانون اساسي آمده است (استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس در كنار زبان فارسي آزاد است.)اقداماتي براي تحقق اين مهم تا كنون صورت گرفته ولي شايان توجه نبوده است.شايد علت اصلي آن ترس از طرح مسائل حاشيه اي قو مييت گرائي و خدشه دار شدن تماميت ملي كشور است.
در سطح جهان برخي از فعالان اجتماعي را نظر بر آن است كه به رسميت شناختن حقوق اقليت هاي ديني در معاهدات و كنوانسيون هاي جهاني ميتواند انگيزه اي براي به رسميت شناختن و ايجاد تسهيلات براي آموزش و ماندگاري زبان مادري باشد.در حقيقت اين گروهها بر اين عقيده اند كه بدون تامين آموزش امكان بقاي زبان مادري در دراز مدت ميسور نيست.
زبان شناسان معتقدند كه تا آخر قرن 21 ميلادي 90 درصد زبانهاي رايج جهان كه با آنان تكلم مي شود در معرض نابودي قرار خواهند گرفت . البته نقش دولت ها و جريانات سياسي بين المللي در ترويج زبانهاي مادري و قومي بسيار سرنوشت ساز است . براي مثال زبان در حال احتضار عبري فقط با قدرت مالي رژيم اشغالگر قدس و حمايت سياسي بين المللي زنده شد و هم اكنون خيلي از يهودي ها و مراكز تحقيقاتي و پژوهشي در حال آموزش و فراگيري آن هستند

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 13:51 ] [ _ نـــیــمـا امـ ــامـ ــی _ ]

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من

گر من به تنگنای ملال آور حیات

آسوده یک نفس زده باشم حرام من

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب

می پوشم از کرشمه هستی نگاه را

هر صبح و شام نهان می کنم به اشک

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را

ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت

من راه آشیان خود ازیاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد توست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند

محکم بزن به شانه من تازیانه را ...
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 1:13 ] [ _ الهـ ـام قربانـ ـی _ ]

جفت پا رفتم رو ترمز, انقریب بود لهش کنم طرف رو

عصا به دست انگار نه انگار من دارم از ترس میمیرم, عرض خیابون رو گذشت,

بی توجهیش به من به کنار, اینکه حتی پشت سرش رو هم نگاه نکرد شدیدا عذابم میداد

داد زدم: 

هوی یارو! کوری؟ یا منگلی؟! بی شعور عوضی داشتم لهت میکردم لعنتی! مگه کری؟ با تو ام!

هوووووووووووووووووووی!

بازم بی توجهیش به داد و فریادم, آتیشم میزد! صبرم لبریز شد, رفتم اونور خیابون.

شونه ش رو کشیدم چرخید یه نگاهی بهم انداخت, سمعکش رو در آورد, گذاشت توی گوشش.

توی اون لحظه خدا رو شکر کردم که داد و هوار و بد و بیراه منو نشنیده! 

گفتم: پدر جان با این وضعتون خطرناکه از جاده به این شلوغی  رد میشید! 

گفت: پسرم, امیدوارم روزی رو نبینی که کسی نیست دستت رو بگیره!

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 9:43 ] [ _ نـــیــمـا امـ ــامـ ــی _ ]

خصوصیات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن! (اول بدبختی!) 
سن ۱۵ سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن! ... از قیافه ء خودشون بدشون میاد
سن ۱۶ سالگی: توی این سن اصولا“ راه نمیرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن
سن ۱۷ سالگی: یه کمی مثلا آدم می شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (یادش به خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!) 
سن ۱۸ سالگیهر کی رو می بینن ، تا پس فردا عاشقش می شن! ... آخ آخ! آهنگهای داریوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تیز میشن ، ابی گوش میدن
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش میدن که نفهمن چی شده
سن ۲۱ سالگیزندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا عاقل میشن!) 
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن ۲۳ سالگییکی رو پیدا می کنن! اما مرموز می شن! (دیدشون عوض میشه!) 
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا“ لیاقت عشق منو نداشت
سن ۲۵ سالگی: عشق سیخی چند؟!! ... طرف باید باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نیست
سن ۲۶ سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار میدین غلامتون بشم؟
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم!!! 

خصوصیات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!) 
سن ۱۶ سالگییعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن
سن ۱۷ سالگینشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... (کوران حوادث!) 
سن ۱۸ سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط
سن ۲۲ سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!) 
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن
سن ۲۴ سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزایی که نرسیدیم برسونه
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه
سن ۲۶ سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 23:41 ] [ _ علـ ـی شکـ ـرالهــی فـر _ ]
در اين پست مي خواهم شما را با يكي از فوق سوتي هاي مهندسان متالورژي آشنا كنم تا بدانيد اين رشته چه تاثيراتي مي تواند در زندگي انسان ها ايفا كند.

مي توان گفت اكثر افراد با فيلم تايتانيك آشنا هستند و اين فيلم كه پس از فيلم آواتار پرفروش ترين فيلم جهان است را ديده اند . داستان اين فيلم بر اساس برداشتي متفاوت از يك رويداد واقعي است .

كشتي تايتانيك بزرگترين شي متحركي بود كه بشر توانسته بود با هزينه اي بالغ بر 15 ميليون دلار در اوايل قرن نوزدهم كه معادل با 200 ميليون دلار امروزي است بسازد اين كشتي غول پيكر با 270 متر طول ، 28 متر عرض و 32 متر ارتفاع كه 11 متر آن در زير آب قرار ميگرفت نامي پرهيبت بود كه شركت ستاره سفيد شركت سازنده تايتانيك به وجود آن افتخار ميكرد.

 كشتي ها در آن زمان مجهز به رادار نبودند ولي اين كشتي مجهز به سيستم تلگرافي بود كه دو اپراتور در آن به صورت 24 ساعته كار ميكردند. در چهاردهم آوريل 1912 يعني روز حادثه چندين تلگراف مبني بر مشاهده چندين كوه يخ در فاصله اي نزديك به كشتي دريافت مي شود ولي كاپيتان كشتي بدون توجه از كنار آن ميگذرد. تا اينكه در ساعت 11:40 ديده بانان كشتي كوه يخي را در فاصله اي بسيار نزديك به ناخدا يكم كشتي گزارش ميدهند . ناخدا يكم نيز دستور ميدهد كه كشتي با تمام قدرت و با موتور معكوس با سمت چپ حركت كند ولي چون كشتي با سرعت تقريبي 40 كيلومتر بر ساعت در حركت بود زمان كافي براي دور زدن وجود نداشت و سمت راست كشتي پس از 37 ثانيه به كوه يخي برخورد ميكند و بر اثر اين برخورد شكافي بزرگ در بدنه كشتي ايجاد مي شود كه باعث غرق شدن 1517 از مسافرين كشتي مي شود.

در اين اتفاق افراد زيادي مقصر بودند :

1) كاپيتان كشتي : اين سفرسفر بازنشستگي كاپيتان اسميت بود و او مصمم بود تا با كم كردن مدت سفر ركوردي خاص بر جاي بگذارد و به همين دليل كشتي با سرعت زيادي حركت مي كرد . او همچنين پنج اخطار مشاهده كوه يخي را ناديده گرفت و اگر دستور ميداد كشتي با سرعت كمتري حركت كند شايد هيچ گاه چنين اتفاقي زخ نميداد.

2)‌مدير اجرايي شركت كشتيراني ستاره سفيد:   بروس آيسمي مدير اجرايي شركت در كشتي حاضر بود. رقابت بين كشتي هاي اقيانوس پيما شديد بود و شركت ستاره سفيد مي خواست نشان دهد كه آنها قادر به عبور شش روزه از پهنه اقيانوس هستند. براي برآورده ساختن اين مقصود، بروس آيسمي به كاپيتان اسميت فشار وارد آورد كه تايتانيك را با حداكثر سرعت به حركت وادارد.

3) توماس اندروز سرپرست تيم طراحان تايتانيك: كشتي تايتانيك از شانزده قسمت ضد آب تشكيل شده بود و اين باور را در ذهن طراحان تايتانيك به وجود آورده بود كه تايتانيك هيچ گاه غرق نخواهد شد ولي ارتفاع ديواره هاي اين شانزده قسمت را در جهت صرفه جويي در فضا كم در نظر گرفته بودند كه اين عامل هم در غرق شدن كشتي موثر بوده است.

4) ناخدا يكم مورداك: ناخدا بلافاصله بعد از مشاهده كوه يخ دستور داد موتورها معكوس شده و كشتي به سمت چپ حركت كند ولي او ميتوانست با كم كردن سرعت كشتي اجازه دهد دماغه كشتي با كوه يخي برخورد كند كه در اين صورت خسارت آنچناني به كشتي وارد نميشد و كشتي هم هيچ گاه غرق نمي شد.

5) و مهندسان متالورژي: یکی از دلایل اصلی رخ دادن این فاجعه، پدیده "تبدیل رفتار نرم به ترد فولاد"  است که در زمان ساخت تايتانيك و تا چند دهه پس از آن براي مهندسان ناشناخته بود.

اطلاعات كامل تري در ادامه مطلب قرار داده شده است ولي چون مطالب ذكر شده مربوط به اشتباه مهندسان متالورژي كمي تخصصي است من خودم خيلي متوجه نشدم ولي همين اندازه فهميدم كه : دما بر رفتار فلزات تاثير ميگذارد و افزايش دما باعث كاهش استحكام بدنه كشتي شده است ولي مهندسان متالورژي در ساخت اين كشتي آن را به درستي مدنظر قرار نداده اند.

در اين بين اتفاقي كه در كنار جان سپردن 1517 نفر تلخ است غرق شدن نسخه اصل و دستنويس رباعيات خيام است كه اطلاعات كامل تر در ادامه مطلب قرار دارد.

به هر حال يك سوتي ناقابل نسل هاي پيشين مهندسان متالورژي باعث شد تا فيلم تايتانيك به تهيه كنندگي و كارگرداني آقاي جيمز كامرون با فروش يك ميليارد و هشت صد ميليون دلاري در جايگاه دوم پر فروش ترين فيلم هاي تاريخ جهان قرار گيرد و همچنين موفق به دريافت 11 جايزه اسكار شود و اين همان تاثيري است كه در ابتدا خدمتتان عرض كردم.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 1:13 ] [ _ مسعـ ـود محمـ ـودزاده _ ]

پسرها

با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه میذارن
کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
پول و کارت رو میگیرن و میرن


اما دخترها

با ماشین میرن دم بانک
در آینه آرایششون رو چک میکنن
به خودشون عطر میزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
بلاخره ماشین رو پارک میکنن
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
دنبال کارت عابربانکشون میگردن
کارت رو وارد دستگاه میکنن
توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن
کد رمز رو وارد میکنن
۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
کنسل میکنن
دوباره کد رمز رو میزنن
کنسل میکنن
دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو میزنن
دستگاه ارور (خطا) میده
مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
دستگاه ارور (خطا) میده
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن
پول رو میگیرن
برمیگردن به ماشین
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
استارت میزنن
پنجاه متر میرن جلو
ماشین رو نگه میدارن
دوباره برمیگردن جلوی بانک
از ماشین پیاده میشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشین میشن
کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
آرایششون رو توی آینه چک میکنن
احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
مندازن توی خیابون اشتباه
برمیگردن
میندازن توی خیابون درست
پنج کیلومتر میرن جلو
ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره

[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 21:5 ] [ _ علـ ـی شکـ ـرالهــی فـر _ ]
ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».

طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.

امام صادق(علیه السلام) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:
"چرا جمجمه ي سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پيشانى مو ندارد؟

چرا در پيشانى خطوط و چين وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بينى ميان چشم هاست؟

چرا سوراخ بينى در زير آن است؟

چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟

چرا مردان ريش دارند؟

چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن بلند است؟

چرا كف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حركت مي كند؟

چرا کبد(جگر) خميده است؟

چرا كليه مثل دانه لوبياست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ "

طبيب هندي در پاسخ به تمامي سئوالات بالا گفت : نمي دانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.
امام فرمود:
*جمجمه به دليل اينکه ميان تهى است، از چند قطعه آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مى شد، لذا چون چند قطعه است، ديرتر مى شكند.
*موى در قسمت بالاي سر است، چون از ريشه ي آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود، دفع مي شود.
*پيشانى مو ندارد، براى آنكه روشنايى به چشم برسد.
*خط و چين پيشاني نيز عرقي را از سر مي ريزد، نگه مي دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه آب هاي روى زمين را نگهدارى مى كنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ي کافي به آنها برسد. اى طبيب، نمى بينى وقتي شدت نور زياد است، دست خود را بالاى چشم ها مي گيري تا روشنى به مقدار کافي به چشم هايت برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!
*بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمى شد و دوا به همه جاي آن نمى رسيد و بيماري چشم درمان نمى شد.
*خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مى آمد و نه بوي چيزي را در مى يافت.
*سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين مي آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
*براى مردان محاسن(ريش) را آفريد تا نيازي به كشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخص شوند.
*دندان هاى پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد، و دندان هاى آسياب را براى خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى آسياب را مانند ستونى كه در بنا به كار مى رود، استوار كند.
*دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي کشيد به خوبي آن را حس نمي کرد.
*مو و ناخن را بى جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود.
*كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود.
*كليه را مانند دانه لوبيا ساخت، زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود. اگر کليه چهار گوش يا گِرد بود، اولين قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بريزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زماني که منى از محل خود كه در فقرات پشت است، به كليه مي ريزد، كليه چون كرم بسته و باز مى شود و کم کم مني را به مثانه مى رساند.
*خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.
*پا را از سمت زير و دو سوى آن، ميان باريك ساخت، براى آنكه اگر همه پا بر روي زمين قرار مي گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مى شد. سنگ آسياب چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين بيفتد، مردي قوي به سختى مى تواند آن را بلند كند.
آن طبيب هندى گفت: اين ها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل، امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند. طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.
راستى چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه اي از شهر مدينه براى يك طبيب هندى شگفتي هاى خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مى فرمايد.

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 13:51 ] [ _ مـ ـهـدی شـمــ ـس شکیـ ــبا _ ]
من از زندگی تو هوات خسته ام

ازت خسته ام و باز وابسته ام

نگو ما کجاییم که شب بین ماست

خودم هم نمی دونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن بهت راست میگم تو باور نکن

از این فاصله سهممو کم نکن بهت خیره میشم نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم بری

خود رو فراموش کردم تو یادم بری

ولی هر شب از خواب من رد شدی

به هر راهی رفتم تو مقصد شدی

درست لحظه ای که ازت می برم

تحمل ندارم شکست می خورم

نمیشه تو این خونه پنهون بشم

بهم سخت می گیری آسون بشم

اگه پای من جاده رو بر نگشت

فراموش کن بین ما چی گذشت

من از زندگی تو هوات خسته ام

ازت خسته ام و باز وابسته ام

نگو ما کجاییم که شب بین ماست

خودم هم نمی دونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن بهت راست میگم تو باور نکن

از این فاصله سهممو کم نکن بهت خیره میشم نگاهم نکن

[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 17:21 ] [ _ علـ ـی شکـ ـرالهــی فـر _ ]

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.»

استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: «كدام لاستيك پنچر شده بود؟»!!!

[ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 21:37 ] [ _ علـ ـی شکـ ـرالهــی فـر _ ]

زن، چراغ خانه است!

می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند و بعضی ها طرفدار”صرفه جویی در مصرف برق”!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت: لامپ کم مصرف!

* همسر دائم: همان چراغ خانه. به هرحال اگر ما مَثَل”دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست” * همسر مطلقه: لامپ سوخته!

* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
“در مصرف برق صرفه جویی بکنید”؟!

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 10:36 ] [ _ الــنــاز احــــ ـمـــدی _ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به دلنوشته های ما خوش اومدین. ما یه جمع دانشجوی ورودی 89 دانشگاه صنعتی سهند هستیم. اگه از مطالبمون خوشتون اومد با نظراتتون خوشحالمون کنین.
امکانات وب